| در برابر باد |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
|در اقتصاد خرد وقتی ادمها فقط و فقط به منافع خودشون فکر می کنن و سعی می کنن نفع خودشون رو ماکزیمم کنن (طبیعتا از راه های منطقی) -یک دست نامریی- منافع جامعه رو بهینه می کنه.|
به قولی اگر هر کس سعی کنه زندگی خودش و فقط خودش رو بهینه کنه زندگی جامعه بهینه می شه.
به قول خارجی ها: جاست سیینگ!!!
| لینک |
به حمد الله، اسامه بن لادن هم کشته شد. مردم در واشینگتن و بقیه شهرهای امریکا ریختن توی خیابونها و جشن گرفتن و مشروبی زدن و عربده ایی کشیدن.
نمی دونم چند نفر نشستن و به اینکه چی شد اسامه بن لادن به وجود آمد فکر کردن.چقدر غمناکه که به عنوان یک گونه از حیوانات، انسانها به جایی رسیدن که بلایی که به سر هم می آرن هیچ شغالی بر سر هیچ جنازه ای نمی آره.
این آدمم مرد. دیگه کمکی از دست کسی برای این دیو بی شاخ و دم بر نمی اومد ولی کاش به این فکر می کردیم که چطور انسانیت به اینجا رسیده. همیشه فکر می کردم کاش پزشکی این قدر بی مصرف نشه که برای خلاص کردن آدمها از درد به کشتن پزشکی اونها (تزریق و مرگ) راضی بشیم. دقیقا با همون استدلال امیدوارم عقلانیت ما به جایی نرسه که فکر کنیم کشتن آدمها، راه بهتر کردن دنیاست.
| لینک |
فیلم بازجویی از به اصطلاح متهمان قتلهای زنجیره ای رو تازه دیدم. فیلم بازجوی از همسر سعید امامی و بقیه کارکنان وقت وزرات اطلاعات. بعد خبر مرگ محسن دکمه چی رو شنیدم و به فکر تمام زندانیهای افتادم که از زمان انقلاب مورد ظلم جمهوری اسلامی ایران بودن و به فکر زندانیهای افتادم که همین حالا به خاطر عقایدشون وقتی من توی ایوون خونه چای می خورم شکنجه می شن. به فکر خانواده هایی که از هم پاشیدن و جنبش سبزی خبر دردشونو توی بوق نکرد. به فکر خانواده های بهایی و بی دین و شراب خوار و بی حجاب و... به فکر هر کس که مقابل نظام مقدس ایستاد و خرد شد. اولین بار بود که برای ندا آقاسلطان خوشحال شدم که راحت مرد.
نمی فههم کسانی رو که هنوز به نظام اسلامی اعتقاد دارند.
| لینک |
کاش فردا ایران بودم یه لاستیکی چیزی اتیش می زدم. این همه عمر ایران بودیم، اب از اب تکون نخورد، تا ما اومدین این ور، یهو جنبش شد. حالا هم که تا ما یه چایی درست می کنیم می آییم آروم بشینیم سر جامون، یه جا یه انقلاب می شه!
می گن چرا ایران هیچی نمی شه؟ می گم خب بابا مردمو می زنن می کشن! خیلی جدی! حالا ما کلا مشکلات روانی داریم، سرمون درد می کنه واسه دعوا، بقیه خب خونه زندگی دارن!
گیرمم انقلاب کردیم. بعدش که چی!؟حالا غیر مسلمونها بگیرن مسلمونها رو بکشن؟ من که چشمم آب نمی خوره از این فرهنگ زیبای ایرانی! هنوز هیچی نشده، حرف کشتنو حساب فلانی و بیساری رو رسیدنه! خب آخه بنده خدا، حداقل نگو برای دمکراسی می جنگی!
-------------------------------------------------------------------------
برای خنکای دل ایرانیم که هیچ فرهنگ دمکراسیانه سرش نمی شه: ای بر پدر و مادر خامنه ای و جنتی و دم و دستگاهشون بالاخص محمود چاخان! عمر نوح دارن همشونم!!!!!!!
| لینک |
از دنیا هیچی نمی خوام.
منتظرم ببینم دنیا از من چی می خواد.
حالا که باید صبر کنم، دلم میخواست یه چیزی میخواستم که سرم گرم شه. کنار آدما می شینم، رویاهاشونو می بینم، کمکشون میکنم که شیرینی رسیدنو تو نگاه یکی دیگه ببینم، یه روز پر از حسادت به اونایی که دلشون یه چیزی میخواست، بالاخره می فهمم خدا منظورش از این شوخی بی مزه چی بود.
| لینک |
داشتم فکر می کردم اگر برگردم ایران هر روز مامان بابامو می بینم. هر روز می رم بربری می خرم سر کوچه میام با مامانم چای شیرین بربری می خوریم. هر چند روز یه بار با لادن می ریم بام تهران دنیا و آدما و طبیعت و ... آنالیز می کنیم. هر ماه خونه مامان بزرگم با دخترخاله پسرخاله ها از سر کول هم بالا می ریم و از خنده قل می خوریم. می رم سر یه کار بیزنسی که پول در آرم، عصرا می رم کیش درس می دم که یه لذتی هم برده باشم.
این قدر این تصویر شیرینو گرم و دلچسبه که گاهی نفسمو بند می آره. با این وجود هنوز بین موندن و برگشتن، موندنو انتخاب می کنم. نمی دونم چرا! خیلی چیزا هست که می تونه دلیل موندنم باشه ولی هیچ کدوم با این تصویر برابری نمی کنه.
شاید مهم ترین این دلایل این باشه که اینجا کارمو دوست دارم و از خودم خجالت نمی کشم. کسی بهم نمی گه چه جوری زندگی کنم و مردم سرشون به کار خودشونه. هیچ وقت دلیلی نداره دروغ بگم چون راست که می گم کارم راحت تر راه می افته. آدمها جور واجورن، احمق زیاده ولی مردم یاد گرفتن زندگی جمعی یعنی احترام به کسایی که کنار تو زندگی می کنن. و اگه یادشون بره همیشه پلیس هست که یادشون بندازه. نمی خوام وارد بحث فرهنگ ایرانی و دروغ و ریا و اهانت و "امر به معروف و نهی از منکر" و نقش بسیار زیبای پلیس ایران بشم. ولی کاش ایران و ایرانیها یه ذره بهتر بودن.
| لینک |
جان مریم، عاشقانه ترین آهنگ زندگیم نیست. قسمت این طوری بود که یه آهنگ دیگه است که اشکمو در می آره ولی توی این زندگی پر از شادی و بدون غم من، به خصوص وقتی ایران بودم شبها که می اومدم خونه، ضبطمو روشن می کردم اول یه ذره Old Song انگلیسی گوش می دادم. بد برای خودم بلند بلند جان مریم می خوندم.
خدا بیامرزتت! چقدر بی خودی لبخند زدم به خاطر نازنین مریم!
خدا بیامرزتت!
----------------------------------
هرچی اینجا موندنی تر می شم، بیشتر دلم می خواد بگم:
در روح و جان من می مانی ای وطن!
| لینک |
من آرزو دارم روزی رو ببینم که بهترینها بالاتر باشن.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که مردا به زنها با احترام نگاه کنن و زنها مردها را با بازی نگیرن.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که مردم هیچ علاقه ای به دونستن عیبهای هم نداشته باشن.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که مذهب و دانش باعث بزرگ شدن روح آدمها بشه نه خودپسندی و منیتشون.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که آدمها صادقانه دنبال بهتر کردن خودشون، اطرافیانشون و محیط زندگیشون باشن نه بهتر نشون دادن خودشون، روزی که آدمها صادقانه خوبی همدیگرو بخوان.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که قدرت، ظلم و جهل توی کتابهای تاریخ خاک بخورن.
من آرزو دارم روزی رو ببینم که هیچ کس به خاطر هیچ کس دیگه گریه نکنه.
----------------
بیچاره مارتین لوتر کینگ
| لینک |
وقتی آدمی که به نظرم باید در بهترین بیمارستانهای روانی به تخت بسته بشه، رئیس جمهور کشورم می شه،
وقتی مرجع معظم تقلید که قراره حداقل آدم با خدایی باشه، قاتل جانی از آب در می آد،
وقتی به دختر 27 ساله توی خیابون تو روز روشن شلیک می کنن، بعد می گن نه نمرده، بعد می گن چرا مرده ولی آرش حجازی کشت، بعد می گن نه نه اینا همه توطئه سی ای ای و موصاد و سازمان جاسوسی انگلیس و بهائیت و هم جنس بازان همه با هم بوده،
وقتی با ماشین نیروی انتظامی از روی مردم رد می شن،
وقتی جون آدمها به اندازه یک روز ریاست جمهوری بیشتر یا رهبر معظم بودن بیشتر ارزش نداره،
وقتی برای تجاوز به دختر یا پسر، شکنجه (محمد دشمنانشم شکنجه نمی کرد)، حمله به خونه و اموال مردم، زندانی کردن و توهین به آدمها هیچ قبحی باقی نمونه،
وقتی بیت المال ارث بابای اقایون می شه،
وقتی مردم اعتراض نمی کنن چون از جون خودشون و خانوادشون می ترسن،
اون روزه که من که هیچ وقت دوست نداشتم عضو هیچ گروهی باشم، عضو هیچ حزبی باشم دلم می خواد یه نفر باشم از این همه آدم سبز. دلم می خواد اینجا که آزادی هست برم تو خیابون بگم: جنبش سبز تولدت مبارک! اونا که مردین، روحتون شاد! اونا که تو زندانین، دمتون گرم، خدا قوت!
| لینک |
پدربزرگم تکنسین قطار بود. 4 تا دختر و یه پسر داشت و توی خونشون هر چند وقت یه بار گوشت می خوردن. مامانم برام تعریف می کنه چطور یه چکمه پلاستیکی قرمز رویای بچگیهاش بوده. پدر بزرگم سکته کرد و در عرض چند دقیقه مرد. سخت زندگی کرد ولی خوشبخت بود. می شه فقیر بود و خوشبخت بود.
وقتی توی دبستان کلاس مذهبی می رفتم، دوستی داشتم که ناراحتی دستگاه هاضمه داشت. چند بار عمل کرده بود. یه بار رفتیم دیدنش. همه بدنش که کلا 40 کیلو هم نمی شد به هزار جور دستگاه مختلف وصل بود. مامانش می گفت، شبا از درد گریه می کنه. صورتش ولی، پر از خوشبختی بود. از ته دل می خندید. خونشون گرم از شادی بود. سخت زندگی می کرد ولی خوشبخت بود. می شه مریض بود و خوشبخت بود.
هر روز آدمهایی از کنارم رد می شن که ضریب هوشیشون به سختی از ضریب هوشی ملخ بالاتره. بهم لبخند می زنن و می گن "روز به خیر". خانمی که توی سوپرمارکت باهام شوخی می کنه و می خنده دبیرستان رو به زور تموم کرده. چیزی از کار دنیا نمی فهمه و براش مهم هم نیست. عکس بچه هاش جلوی میزشه و با مشتریهاش خوش و بش می کنه. برای جمع کردن 12 و 8 باید از ماشین حساب استفاده کنه ولی خوشبخته. می شه باهوش و با استعداد نبود و خوشبخت بود.
دختر خالم از وقتی یادشه، منشی دفتر سرهنگ فلانی توی نیروی انتظامی بوده. پرونده هایی که می بینه گاهی باعث می شه حالت تهوع بگیره. آدمهایی که باهاشون سر و کله می زنه، اکثرا یه جوری مشکل ذهنی دارن. از سرهنگ فلانی بگیر تا فاحشه ای که توی بازداشتگاه دست بند به دستشه. شب که می آد خونه، خاله ام باهاش شوخی می کنه و سرهنگ صداش می کنه. خواهرش می پره بغلش و سر به سرش می ذاره. کثافت ترین شغل دنیا رو داره ولی خوشبخته. می شه شغل مهمی نداشت، می شه شغل بدی داشت، می شه احساس موفقیت چندانی نکرد ولی خوشبخت بود.
اما اگر تمام ثروت دنیا زیر پات باشه، باهوش ترین آدم روی زمین باشی، سالم و سر حال و خوش بر و بالا باشی، موفق ترین آدم دنیا در بهترین شغل دنیا باشی، ولی کسی نباشه اینها رو باهاش قسمت کنی، بدبختی!
تنهایی هیچ جوره نمی شه خوشبخت بود.
| لینک |

