گمشده   

چقدر راحتن کسایی که می دونن به مذهب هیچ اعتقاد ندارن!.

چقدر راحتن کسایی که می دونن به مذهب کاملا اعتقاد دارن!

چقدر سخته اون وسط بودن!

 

چقدر راحتن کسایی که به موسوی و کروبی و خاتمی و ... علاقه و اعتقاد دارن!

چقدر راحتن کسایی که از موسوی و کروبی و خاتمی و ... متنفرن!

چقدر سخته اون وسط بودن!

 

چقدر راحتن کسایی که به راحتی محکوم می کنن!

چقدر راحتن کسایی که هیچ وقت محکوم نمی کنن!

چقدر سخته اون وسط بودن!

 

حالم داره از سر در گمی به هم می خوره.

لینک
   دکتر سروش   

شنبه رفتیم یه شهر نزدیک پای سخنرانی دکتر سروش. موضوع سخنرانی بیشتر ادبیات و مولوی و سعدی و حافظ بود که البته بعدش یه کم در مورد سیاست صحبت شد.

اینکه که چی گفت و چی نگفت بماند چون مطمئنم به زودی میاد توی اینترنت. چیزی که می خواستم بگم این بود که همیشه به ادمای مذهبی نگاه می کنم و می گم من دلم نمی خواد جز این گروه باشم. دو تا مشکل بزرگ دارم باهاشون همیشه: پایین بودن کرکره مغز و قاطی پاتی بودن اولویتهای زندگیشون. مثلا برای یه ادم مذهبی رابطه نامشروع خیلی اتفاق وحشتناکیه. ادم بی حجاب جاش قعر جهنمه ولی ریا و دروغ و سرویس کردن دهن خلق خدا اصلا موضوعیت نداره. 

به علاوه من هیچ وقت نمی تونم مثل اکثر ادمای مذهبی باشم. یه جوری دور و عجیب و غریب و غیر قابل باورن. مثلا من کجا جوادی املی کجا؟ ( من برای ایشون خیلی احترام قائلم البته) اگر قرار باشه من به اونجا برم که خب معلومه هیچ وقت نمی رم. من هیچ وقت نمی تونم خودمو اونجا تصور کنم.

وقتی حرف می زد فکر می کردم که اگر تعریف یه ادم مذهبی این بود هر روز افسوس می خوردم که چرا مذهبی نیستم و هر روز سعی می کردم مذهبی تر باشم. فکر می کردم چقدر مثل هم فکر می کنیم. چقدر نزدیکه این ادم به من.

همیشه قران برای من محترم بوده و فکر می کردم دیگه رو قران نمی شه حرف زد. برای همین کلی وقتا غمگین می شدم از چیزایی که می خوندم. نمی تونستم قبول کنم یا اجرا کنم.

"نماز جمعه حکم صریح قرانه که مدتهاست شیعه درش رو تخته کرده. با دلیل هم این کار رو کرده. دلیلش هم اینه که امام عادل وجود نداره. ولی در قران که حرفی از امام عادل نیست هست؟ هر چیز دیگری که هم در قران بشه با دلیل رد کرد، همین حکمو داره. دین خدا عوض نمی شه و احترام قران هم به جاست. با عوض شدن شرعیات اصل دین تغییر نمی کنه"

مقدس سازی کردن هیچ وقت کمکی به اسلام نکرده. باید گذاشت سوالهای ادما برطرف بشه. اون وقت نه کسی اهانت می کنه نه کسی به دل می گیره. هیچ چیز نباید برای ادم این قدر مقدس باشه که به خاطرش حرمت یک انسانو از بین ببره. 

قرار بود به خدای کسی توهین نکنید تا به خدای شما توهین نکنند. حتی اگر در روز عاشورا به امام حسین توهین شده، حسینی ها برن ببینن چرا توی این سی سال به خدای دیگری توهین کردن. خدا وکیلی بیچاره کردن مردمو این "مسلمونا" منم بودم بی حرمتی می کردم.

(از تمامی دوستان مذهبی ام که خیلی برام عزیزن معذرت می خوام. خودشون می دونن که منظور من اونها نیستن.)

 

لینک
   فروغ   

"معشوق من

با ان تن برهنه بی شرم

بر ساقهای نیرومندش

چون مرگ ایستاد"

"معشوق من همچون طبیعت

مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شکست من

قانون صادقانه قدرت را 

تایید می کند"

فروغ فرخزاد

لینک
   بار   

جمعه شب بود. نشسته بود توی بار. منتظر چهارمین لیوان وایت راشن. توی مستی با خودش فکر می کرد که اگر هر وایت راشن 300 کالری باشه چقدر چاق می شه. 

یه دختر بیست و یکی دو ساله نشست کنارش. یه نگاه به لیوان خالی روی بار کرد و اروم گفت : یه وایت راشن. دابل.

سارا هنوز خیلی جوون بود. با موهای قهوه ای صاف که روی شونه های بی لباسشو می پوشوند. نگاهش پر بود و سینه اش خالی!

دستشو گذاشت روی دامن مشکی ساتنی که روی پاهای سارا نشسته بود. سارا مکث کرد و دستشو گذاشت روی دستی که بدنشو گرم کرده بود.

 

شنبه شب بود. نشسته بود توی بار. سفارش داد: "بلک راشن لطفا" و فکر کرد این طوری کمتر چاق می شه.

لینک
   عاشورا   

رئیس پلیس ایران اعلام کرده که با زندانیان عاشورا مثل قدیم با ملایمت برخورد نمی شه. 

تلویزیون ایران ادمهای توی خیابانها رو مخالف اهل بیت و امام زمان معرفی می کنه.

اقای فلانی در تلویزیون بهائیت رو عامل همه این نا ارامی ها معرفی می کنه.

اون یکی فلانی از توطئه امریکا و اسرائیل حرف می زنه. 

 

عاشورا خونی بود که دامن ظالم رو گرفت. کسانی که فکر می کنن از خدا بالاترن و از قدرتی که به خاطر مردم به دست اوردن بر علیه مردم استفاده می کنن و دست به خون مردم می برن قرانهاشونو نخوندن که از گذشتگان عبرت بگیرن.

 

لینک
   اون روز   

اون روز توی کافی شاپ نشسته بودیم که گفتی مریم یه روز یه نفر از وجود تو کنارش لذت می بره. اقای کافی شاپ بهمون چای مجانی داد، برگشتی بهم گفتی مریم دور و برتو گرم می کنی.

اون روز توی توچال بهم گفتی دقت کردی مردم بهت سلام می کنن؟

می دونی که من کلا دقت نمی کنم. اما لازم نبود دقت کنم تا گرمای دوستی با تو رو احساس کنم.

امروز توی چشمام نگاه کرد و گفت که از بودن کنار من لذت می بره. دلم برات تنگ شد.

لینک
   از این در و اون در   

فکر می کردم خوبه ادم قضاوت نکنه. حالا فهمیدم معمولا در مورد چیزایی قضاوت نمی کنم که خودم تجربه کردم. چه خوب بود ادم بدون اینکه لازم باشه تجربه کنه قضاوت نکنه. چه خوب بود بدون اینکه سیگار بکشم از سیگاری ها غول نمی ساختم،.... تنها راهش اینه که ادما رو دوست داشته باشی قبل از اینکه در موردشون چیزی بدونی و یاد بگیری هر روز و از همه.

 

فکر می کردم باید حضانت همیشه مال مادر باشه چون برای یه مادر بچه همیشه در اولویته. حالا فهمیدم یه پدر می تونه عاشق تر باشه و انصاف نیست تو این ممکلت فمینیست بچه از پدری که می میره برای بچه هاش، گرفته بشه و به یه مادر کاملا دیوانه داده بشه. بی عدالتی، بی عدالتیه چه این وری چه اون وری چه تو امریکا چه تو ایران.

 

فکر می کردم بی طرف بودن همیشه بهترین کاره. حالا فهمیدم خیلی وقتا باید بدونی کجا وایسادی. باید طرف داشته باشی. فقط باید بلد باشی با کسایی که طرف دیگه ای وایسادن چه طوری محترمانه و درست برخورد کنی.

 

فکر می کردم دوست داشتن (جنس مخالف) ساده است. حالا فهمیدم دوست داشتن سخت ترین کار دنیاست. زمان می بره و خیلی حیفه ادم به هر رابطه مذخرفی نسبت دوست داشتن بده.

 

فکر می کردم که به اندازه کافی فکر می کنم. تازگیها فهمیدم عمرا من هیچ وقت بتونم به میزان کافی فکر کنم. با این وجود قول می دم تلاشمو بکنم.

لینک
   خامنه ای   

قدرت؟

مجیز؟

مقام؟

خامنه ای دقیقا از این بل بشو چی بهش می رسه اخر عمری؟ حالم از دلایلی مثل صلاح و مصلحت و دستش بسته است و پاش بنده و ... حق بود اون چیزی که به خاطرش سکوت می کرد و فریاد می زد علی! این به خاطر چی سکوت می کنه و فریاد می زنه؟ کی علی به خاطر حفظ ابروی نظام چشمش رو به روی حق می بنده؟ کی علی طرفدار حماقت و ظلم و جهالت و شارلاتان بازی بوده؟ به چه حقی خودش رو با کسی مقایسه می کنه که اسمش هم به سرش سنگینی می کنه؟

خامنه ای کیه؟ ولایت فقیه از حق بالاتره؟ یعنی مسلمون بودن یعنی این؟ چرا ادمای مذهبی اولویتهاشون این قدر هردنبیله؟ والله الکل با مغز ادم این کاری رو نمی کنه که حماقت دینی می کنه. والله بی کی نی پوشیدن این قدر ادمو پرده در و بی حیا نمی کنه که تعصب دینی می کنه.

 

دین؟

تکلیف؟

اینرسی؟

دلیل اینها که هنوز از خامنه ای طرفداری می کنن چیه؟

 

تکلیف؟

تکلیف دینی یعنی حماقت؟

تکلیف دینی یعنی تعصب؟

تکلیف دینی یعنی کرکره های مغزتو پایین بکشی و خلاص؟

 

اگر خدا می خواست من خامنه ای رو قبول داشته باشم و بهش احترام بذارم و .... پس چرا به من گوش و چشم و عقل داد؟

اون موقع ها تکلیف برام کلمه قشنگی بود. چون تکلیف هم معنی خداپرستی بود نه خودپرستی. نفع من مهم نبود. کار درست مهم بود. تکلیف مهم بود. امروز حالم از تکلیف بهم می خوره چون هر وقت کسی در موردش حرف می زنه،‌ دلیلش اینه که نمی تونه دلیلی برای رفتارش پیدا کنه.

اعتماد به نفسی که جهالت به ادم می ده خدا وکیلی تمام دانش دنیا به ادم نمی ده.

لینک
   ای کاش...   

ای کاش که جای ارمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

یا از پس از صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

لینک
   فاصله   

 امروز فکر می کردم خدایا دلم براشون تنگ شده. فکر می کردم خدایا چرا من هیچ وقت مایه خوشحالیشون نبودم، چرا من این قدر با خانواده ایی که توش بزرگ شدم فرق می کنم. امروز پشت تلفن از این ور دنیا با اون وره دنیا حرف می زدم.

امروز از این که دورم از نزدیکترین ادمای زندگیم، از کسایی که می میرم براشون گریه ام گرفت. دلم می خواست بگم: "بیاین همدیگرو بفهمیم." گوشی رو برداشتم و گذاشتم و توی اون نیم ساعت فهمیدم که فهمیدن خیلی ساده نیست.

 

"زندگیتو به باد دادی ولی گریه نکن. دیگه مهم نیست."

"...."

"پول لازم نداری؟"

"...."

"نمی خوای بگی برنامه ات چیه؟"

"...."

"نمی خواد بیای ایران، اینجا که نمی تونی زندگی کنی."

"...."

"وقتی به حرف من گوش نمی دادی، به فکر گریه های امروز نبودی"

"...."

"حالا برای چی گریه می کنی؟"

 

دلم می خواد بگم. دلم می خواد برات بگم که چرا گریه می کنم ولی صدای من به تو نمی رسه. از وقتی پرسیدم چرا نباید پیانو بزنم دیگه صدای من به تو نمی رسید. وقتی گفتی زن باید بسازه، صدای منو نشنیدی. سالهاست که دیگه نمی شنوی. چرا اذیتت کنم؟ چرا تکرار کنم؟

می دونم تو ام گریه میکنی. می دونم که باور داری از دست رفتم. می دونم که تو ام عذاب می کشی.

عذاب منم اینه عزیزترینم: تو همیشه اون ور دنیایی و من این ور.

لینک